ناصر الدين شاه قاجار
41
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
دلواز بود و فرح مىآورد خيلى سواره رانديم بعد آمدم توى جعده « * » ، سوار كالسكه شده قدرى كه رانديم هاىهاى بلند شد كه آهو ، يك دسته آهو از جلو درآمده بود كه مجد الدوله ، ابو الحسن خان ، اكبرى و غيره تاختند ، درقدرق تفنگ انداختند نزدند آهوها گريختند ، بعد ما هم سوار شديم و سواره رانديم ، صحراى بسيار باصفاى خوبى بود خوش علف و سبز و خرم بود . محمد پشندى فراشخلوت پيدا شد جولان بازى مىكرد دهات را نشان مىداد ، اسم دهات را مىگفت ، رانديم براى لب آب كه از كردان مىآيد رسيديم ، ديديم يك كال « 34 » بزرگى است [ 18 ] آب از توى كال مىرود ، لب كال آفتاب گردان زدند افتاديم به نهار ، امين السلطان و پيشخدمتها بودند ، نهار خورديم سر نهار طولوزان و اعتماد السلطنه روزنامه مىخواندند . دندانساز و طولوزان را امروز ديدم كه آمدهاند بعد از نهار سوار شديم رانديم براى چندار « 35 » سليمان خان افشار ، يك تپهاى هست كه نگاه مىكند به امامزاده ، امامزاده قدرى مخروبه است اما بايد معتبر باشد ، گفتم انشا اللّه برگشتن از فرنگ امامزاده را تعمير كنيم . چندار خالصه است دست سليمان خان است يك دهى هم هست ، اسمش قلعه است ملكى خود سليمان خان است ، چندار و قلعه بهم چسبيده است ، صحراى بسيار خوب باصفائى است ، دهات خوب دارد وليان ، دو زنبر ، سقاها است ، آجين ، دوجين ، فشند همه از دور دامنه كوه پيداست ، خيلى قشنگ ، ده كردان هم پيدا بود ، دامنه تپهاى كه ميان قلعه و چندار است چمن بسيار خوبى سبزى بود ، يك چشمه صاف خوبى هم بود . كنار چشمه آفتابگردان را زدند افتاديم به چاى عصرانه ، جا انداختند دراز كشيدم ، يك ربعى هم گويا خوابم برد . برخاستم ، عرق كرده بودم ، چاى عصرانه خورديم ، مجد الدوله يك درويش آورده بود مىگفت مدح مىخواند ، درويش جاهل بدگلى بود ، قدرى خواند انعامش دادم رفت . پيشخدمتها همه بودند بعد سوار شديم از روى تپه آمديم پائين رانديم رو به ينگى امام ، كالسكه را گفته بودم بياورند ، راه و بيراه هرطور بود آورده بودند ، سوار كالسكه شديم ، رانديم ، زنهاى زياد از دهات آمده بودند تماشا ، نزديك ينگى امام ديگر كالسكه نمىرفت سوار اسب شديم ، سراپرده را بالاتر از كاروانسرا زدهاند ، وارد منزل شديم ، شب سر شام موزيكانچىها آمدند زدند ، بعد از شام خوانندهها آمدند ، محمد صادق و پسرهاى آقا على اكبر و غيره زدند و خواندند .
--> ( * ) در اين سفرنامه همه جا به جاى جاده جعده آمده است . ( 34 ) . كال : زمين شكافته - آبكند - مسيل ( فرهنگ معين ) . ( 35 ) . چندار : دهى است جزو دهستان برغان وليان كرج ( لغتنامهء دهخدا ) .